صفحه ها
دسته
دانلود
وبلاگ دوستان
پیوندها
وبلاگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 384862
تعداد نوشته ها : 571
تعداد نظرات : 506
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
  
دیدگاه امام خمینی درباره اهداف و برنامه های رسالت

تمام انبیا از صدر بشر و بشریت از آنوقتی که آدم علیه السلام آمده است تا خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم تمام انبیا برای این بوده است که جامعه را اصلاح کنند و فرد را فدای جامعه می کردند. ما فردی بالاتر از خود انبیا نداریم ما فردی بالاتر از ائمه علیهم السلام نداریم این فردها خودشان را فدا می کردند برای جامعه . خدای تبارک و تعالی می فرماید که انبیا را ما فرستادیم بینات به آنها دادیم آیات به آنها دادیم میزان به ایشان دادیم و فرستادیم « لیقوم الناس بالقسط » غایت این است که مردم قیام به قسط بکنند عدالت اجتماعی در بین مردم باشد ظلم ها از بین برود ستمگری ها از بین برود و به ضعفا رسیدگی بشود قیام به قسط بشود. دنبالش هم می فرماید « و انزلنا الحدید » تناسب این با حدید باید انجام بگیرد با بینات با میزان و با حدید. « فیه باس شدید » ]این اهداف [چیست تناسب این است که یعنی اگر چنانچه شخصی یا گروهی بخواهند یک جامعه را تباه کنند یک حکومتی را که حکومت عدل است تباه کنند نشنیدند با حدید.]اگر[ نشنیدند با موازین موازین عقلی ]اگر[با بینات با آنها باید صحبت کرد
نبوت اصلا آمده است و نبی مبعوث است برای اینکه قدرتمندهائی که به مردم ظلم می کنند پایه های ظلم آنها را بشکند و این کنگره های ظلم که با زحمت این بیچاره ها به خون دل این بیچاره ها و به استثمار گرفتن این مردم ضعیف آمدن پیغمبراکرم (ص ) برای شکستن این کنگره ها و فرو ریختن ]را بشکند[این پایه های قصر به بالا رفته و کنگره هایش این پایه های ظلم بوده است و از آن طرف چون بسط توحید است این جاهائی که مبدا ستایش غیر خدا بود و آتش پرستی بوده است آنها را منهدم کرده است و آتش ها را خاموش کرده است .
انبیا و مرسلین کسانی هستند که به قوت وجود و شرح صدری که دارند می توانند در عین حالی که عالم غیب را مشاهده می کنند عالم شهادت را هم مشاهده می نمایند وحدت و بساطتی که از عالم غیب مشاهده می کنند وحدت و بساطت حقیقی است نه وحدت و بساطت مفهومی که ما به غیر از این اصلا نمی توانیم به صفحه قلب هم این اشیا را به این تفصیل از کثرت بیابیم و آنها تمام این کثرات را بطور تفصیل متوجه می باشند این معنی یعنی حظ وحدت غیبیه و حفظ مراتب عالم غیب با حفظ کثرات عالم طبیعت که امری تکوینی است و به شرح صدر و به قوت آن بستگی دارد مناط نبوت است . هر کس اینطور توانست باشد که نه عالم غیب او را از عالم طبیعت جذب کند و نه عالم طبیعت او را از مشاهده غیبیه برباید و از مشاهدات آن طرف مانع شود اگر دو وجهه قلب به این نحو شد او از بین مردم نبی است .
پس نبوت نه این است که یک امر مجعول و منصب جعلی باشد به آن نحو که برای ولات جعل می کنند بلکه این منصب به عین حقیقت آن نبی قائم است برای اینکه باید کسی باشد که حقایق را بتواند از عالم غیب مشاهده کرده و گرفته و در عالم شهود و کثرت بسط دهد و به دیگران برساند. و این بدون اینکه هر دو وجهه قلب بطرف شهادت و غیب باز باشد صورت نبندد.
کسانیکه مجرد بوده اند علومشان مطابق واقع میباشد لذا همه انبیا در کشفیات مطابق هم بوده اند و علوم و اخبارات آنها همیشه موافق همدیگر بوده و ابدا مطالب همدیگر را تکذیب نکرده اند. و محال است هم کرده باشند. البته نه از جهت تقدس و اینکه ذم حرام است بلکه از جهت اینکه همه آنها در ادراکات به آن اندازه که تمامشان در آن مشترک بوده اند بهمان اندازه در ادراک حقایق موافق بوده اند بدون اینکه اختلاف کلمه داشته باشند چنانچه ما در « الواحد نصف الاثنین » اختلاف نداریم زیرا این یک معقول ضعیفی از معقولات است که پایین ترین مرتبه تجرد را داشته و نفس با اولین درجه تجرد این معنی را درک می نماید. و به هر اندازه تجرد بیشتر باشد بیشتر به ادراک اعیان مجرده نایل می گردد. بطور یکه اگر مداومت داشته باشد حقایق از نفس و قلب او طلوع می نماید. و منظور همین است که با مبادی عالیه انس اتحادی حاصل شود نه اینکه فقط انسان مفهومی را درک کند.
خدای تبارک و تعالی که برای مدرم هادی می فرستد و پیغمبران را انتخاب می کند کسی که خودش از اول عمر تا آخر عمرش یک لغزش نداشته معصوم بوده یک همچو موجودی را انتخاب می کند برای اینکه تربیت کنند مردم را تزکیه کنند و تعلیم کنند.
ظل خدا وقتی ظل الله است که حرکتش حرکت خدا باشد از خود هیچ نداشته باشد. پیغمبر اکرم ظل الله است برای اینکه « ومارمیت اذرمیت ولکن الله رمی » آنهایی که با تو مبایعه کردند زیبایعون الله » بیعت با پیغمبر بیعت خداست چرا برای اینکه پیغمبر هر چه دارد از خدا و هر چه می بیند خدا و فانی است در او. هر حرکتی پیغمبرها می کنند همانی است که مطابق رضای خداست به حرکت او به تحریک او حرکت می کنند از خودشان حرکت ندارند به تحریک او حرکت می کنند.
اگر تمام انبیا جمع بشوند در یک محلی هیچ وقت با هم نزاع نمی کنند. اگر اولیا و انبیا را شما فرض کنید که الان بیایند در دنیا هیچ وقت با هم نزاع نمی کنند برای اینکه نزاع مال خودخواهی است از نقطه نفس انسان پیدا می شود که آنها نفس را کشته اند جهاد کرده اند و همه خدا را می خواهند.
انبیا اینطور بودند که معاشرت هایشان هم جنبه الهی داشته است ازدواج هایشان هم جنبه الهی داشته همه چیزهایشان هر جهتی که ما به نظرمان یک جهت مادی حیوانی هست آنها این جنبه را انسانی این جنبه را الهی کرده اند. اگر جنگ می کنند جنگ هایشان الهی است و برای اوست اگر صلح می کنند صلحشان هم الهی است و برای اوست در مقابل طاغوت یک جنبه الهی در مقابل طاغوت است . طاغوت همه چیزش مادی است شیطانی است معنویات را هم می کشد طرف مادیات و طرف دنیا لکن آنها که تابع دستورات الهی هستند همین مادیاتی که همه از آن استفاده می کنند همین مادیات را یک صورت معنویت به آن می دهند با جنبه معنویت به اینها نگاه می کنند همه عالم را به جنبه الهیت نگاه می کنند همه را مظاهر خدا می دانند اگر محبت به مردم داشته باشد نه به عنوان اینکه این پسر من است دختر من است این برادر من است به آن عنوان معنویت که هست که بنده خداست فرستاده خداست . شیطان عکس این است طاغوت عکس این است انبیا آمدند که مردم را از ظلمات به نور دعوت کنند.
انبیا خودشان را خدمتگزار می دانستند نه اینکه یک نبی ای که خیال کنند حکومت دارد به مردم حکومت در کار نبوده اولیا بزرگ خدا انبیا بزرگ همین احساس را داشتند که اینها آمدند برای اینکه مردم را هدایت کنند ارشاد کنند خدمت کنند به آنها.
تمام انبیا از صدر عالم تاکنون تمام انبیا یک جلوه رحمتی بوده است از خدای تبارک و تعالی و چنانچه موجودیت همه ما جلوه رحمت حق تعالی است همین طور هدایت خداوند تبارک و تعالی به واسطه انبیا یک رحمت بزرگی است بر همه . رحمه للعالمین است پیغمبر و همه انبیا رحمت بوده اند و این برای این است که این بشر متوجه نیست جاهل است نمی داند چه خبر است آن طرف نمی داند که راه انسانیت را اگر طی نکند چه خواهد گذشت بر او. از این جهت آنهائی که راه را می دانند می دانند که این بشر به چه ضلالتی می افتد و به چه زحمت هائی دچار می شود از اعمال خودش . از افکار فاسد خودش همه چیز هم از خود آدم است . هیچ چیزی تهیه نشده است برای ما که از سابق تهیه کرده باشند که ما را بخواهند عذاب بدهند همه اینها چیزهائی است که ما خودمان تهیه می کنیم . هر عملی که ما در اینجا انجام می دهیم یک صورت برزخی دارد و یک صورت ملکوتی دارد و ما به او می رسیم . عمل خوب همین طور است و عمل بد هم همین طور است . بنابراین آنهائی که انبیا و اولیائی که راه ها را می دانستند عواقب را می دانستند برای بشر غصه می خوردند و جانفشانی می کردند که مردم را نجات بدهند...
انبیا یک روزشان برای خودشان صرف نشده است یک ساعتشان توجه به خودشان نبوده همه توجه به این بوده است که این مریض ها را اینهائی که دارند خودشان را به چاه می اندازند اینهائی که دارند خودشان را به عاقبت های بسیار بد می اندازند اینها را نجات بدهند.
انبیا هرکس به آنها هم جسارت می کرد ابدا چیزی به نظرشان نبود چون که مقصد یک مقصد دیگری بود مطلب یک مطلب دیگری بود نه مایوس می شدند و نه دلسرد می شدند و نه گلایه مند می شدند. بله انبیا دنبال این بودند که چرا باید این بشری که فطرتا باید فطرت سالم داشته باشد چرا باید اینطور باشد. رسول اکرم برای این غصه می خورد در وحی هم به او گفته است که مثل اینکه تو خودت را داری به کشتن می دهی که اینها ایمان نمی آورند. نظر این بود که اینها را آدم کند. هرکس که آدم می شد یک بشارتی برای رسول اکرم یا انبیا بود و اما اینکه بخواهند یک کشوری را بگشایند و بخواهند ـ فرض کنید که ـ بلوکی داشته باشند و این حرف های نامربوطی که بین اصحاب طاغوت هست اینها در بین انبیا اصلا مطرح نبوده اصلا مطرح نیست .
آن عملی که الهی باشد و انگیزه ای جز الوهیت نداشته باشد مثل اعمالی که انبیا علیهم السلام در تبلیغات خودشان انجام می دادند این اعمال طوری است که هیچ انگیزه ای ندارد الا خدای تبارک و تعالی و لهذا انبیا بزرگ در عین حالی که در این تبلیغ شان و در این ارشادشان آنقدر زحمات را متحمل می شدند هیچ یک از این زحمات آنها را از آن عملی که داشتند سست نمی کرد و باید گفت که هیچ یک از آن زحماتی که به حسب انگیزه های بشری به نظر می آید که زحمت است برای آنها اینطور نبود برای اینکه روی آن مقصدی که آنها حرکت می کردند و عمل می کردند آن مقصد به قدری بزرگ بود و به قدری عالی بود که تمام زحماتی که برای آن مقصد متحمل می شدند به نظرشان زحمت نبود. مقصد نظر بود و لهذا می بینید که تمام عمرشان را انبیا صرف می کردند در همان مقصدی که داشتند و یک قدم عقب نمی گذاشتند و هیچ تزلزلی در روح آنها حاصل نمی شد.
دین های بزرگ پیامبران سابق و دین بسیار بزرگ اسلام در عین حالی که یک دستشان به کتاب های آسمانی و برای هدایت مردم دست دیگر به اسلحه ها بود. ابراهیم خلیل سلام الله علیه با یک دست صحف را داشت و با دست دیگر تبر برای سرکوبی بت ها. موسای کلیم سلام الله علیه با یک دست تورات را داشت و با دست دیگر عصا عصائی که فرعونیان را به خاک مذلت کشاند عصایی که اژدها بود عصایی که خیانتکاران را می بلعید. پیغمبر بزرگ اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر شمشیر برای سرکوبی خیانتکاران و قرآن برای هدایت . آنها که قابل هدایت بودند قرآن راهنمای آنها بود و آنهایی که هدایت نمی شدند و توطئه گر بودند شمشیر بر سر آنها.
پیامبر(ص ) هرچه دارد از خواست هر هرکتی که می کند همانی است که مطابق رضای خداست
انبیا خودشان را خدمتگزار مردم می دانستند
پیغمبر بزرگ اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر شمشیر برای سرکوبی خیانت کاران و قرآن برای هدایت کسانی که قابل هدایت بودند

دسته ها : مذهبی
X